شرارهٔ غم عشق، آتش افکن است هنوز
بیا که آتشِ مهر تو روشن است هنوز...
شکایت از تو ندارم؛ ولی بیا و ببین
چه زخم های عمیقی که بر تن است هنوز
درختی ام که بر آن حک شده ست نام کسی
غمت مباد! که یاد تو با من است هنوز...
اگر تو صخره ای و سنگدل، من آن موجم
که هر نفس هوسش با تو بودن است هنوز...
دلم به یاد تو هم صحبت رقیبان است
وگرنه با همه غیر از تو دشمن است هنوز
فاضل نظری
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده