این سـرای فـریب
بدان ای پسر کاین سـرای فـریب ندارد تـو را شـادمــان بینهیـب نگهــــدارِ تـن باش و آنِ خـِــرد چو خواهی که روزت به بد نگذرد
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
بدان ای پسر کاین سـرای فـریب ندارد تـو را شـادمــان بینهیـب نگهــــدارِ تـن باش و آنِ خـِــرد چو خواهی که روزت به بد نگذرد
در میکده دوش، زاهدی دیدم مستتسبیح به گردن و صراحی در دستگفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:از میکده هم به سوی حق راهی هستشیخ بهایی
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستبگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هستروا بود که چنین بیحساب دل ببریمکن که مظلمه خلق را جزایی هستتوانگران را عیبی نباشد ار وقتینظر کنند ک...
دریاب که از روح جداخواهی رفتدر پرده اسرار فنا خواهے رفتمے نوش ندانی ز ڪجا آمدهایخوش باش ندانے به ڪجا خواهے رفت
نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم برفت در همه عالم به بیدلی خبرم نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم من از تو روی نخواهم به دیگری آورد که ...
امشب به قصه دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی این دُر همیشه در صدفِ روزگار نیست می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که د...
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین دادصبر و آرام تواند به من مسکین داد؟!
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست، که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست...
کسی دردِ سخن تا دل نگردد خونْ چه میداند؟ رموزِ معنی از من پُرس افلاطون چه میداند؟
نفسم را پر پرواز از توست به دماوندِ تو سوگند که گر بگشایند بندم از بند؛ ببینند که آواز از توست! همه اجزایم با مهر تو آمیخته است همه ذراتم با جان تو آمیخته باد خون پاکم ک...
اگر در کهکشانی دوردلی یک لحظه در صد سال یاد من کندبی شک دل من در تمام لحظات عمربه یادش می تپد پرشور
سیه چشمی به کار عشق استادمرا درس محبت یاد می داد،مرا از یاد برد آخر ولی من،بِجز او عالمی را بُردم از یاد...!فریدون مشیری و شعر دوستیدل من دير زمانی است كه می پندارد :« ...
صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت:ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفتگل بخندید که از راست نرنجیم ولیهیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
درِ آفاق گشاده ست و لیکن بسته ستاز سرِ زلفِ تو در پایِ دلِ ما زنجیر سعدی جان
کاش میﺷﺪﯾﮏ صبحﮐﺴﯽ ﺯﻧﮓ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ ﺑﮕﻮﯾﺪ:ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ِﭘـُر ﺁﻣﺪﻩ ﺍمﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ،ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ...
ای دلِ پارهپارهام،دیدنِ اوست چارهام!اوست پناه و پُشتِ من؛ تکیه بر این جهان مکنمولانا
«کُشتنِ شمع چه حاجت بود از بیمِ رقیبانپرتو رویِ تو گوید که تو در خانهی مایی» سعدی
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده