شاملو ...
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشتنام کوچکی تا به جانش می خواندی،تا به مهر آوازش می دادی،همچو مرگکه نام کوچک زندگی ست...
چه در دلِ من چه در سرِ تو ...
چه در دلِ منچه در سرِ تومن از تو رسیدم به باورِ توتو بودی و منبه گریه نشستم برابرِ توبه خاطر توبه گریه نشستمبگو چه کنم …عبدالجبار کاکایی
بی تو سر گردانتر از نسیم سحرم
بی تو سر گردانتراز نسیم سحرماز نسیم سحر سرگردانبی سرو سامانبی تو اشکمدردمآهمآشیان برده ز یادمرغ درمانده به شب گمراهمبی تو خاکستر سردمخاموش
گفتم خوشا هوايى کز باد صبح خيزد
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس ...حافظ گفتم خوشا هوايى کز باد صبح خيزد گفتا خنک نسيمى کز کوى دلبر آيد... حافظ
اگر تو عاشقی غم را رها کن
اگر تو عاشقی غم را رها کن عروسی بین و ماتم را رها کن تو دریا باش و کشتی را برانداز تو عالم باش و عالم را رها کن چو آدم توبه کن وارو به جنت چه و زندا...
برآی ای آفتاب صبح امید
به تیغم گر کشد دستش نگیرموگر تیرم زند منت پذیرمکمان ابرویت را گو بزن تیرکه پیش دست و بازویت بمیرمغم گیتی گر از پایم درآردبجز ساغر که باشد دستگیرمبرآی ای آفتاب صبح ...
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت...
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگودوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مز...
یک نفر نیست بپرسد از من ...
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای م...
بر دل و دین خرابت نوحه کن
خفته بودستید تا اکنون شما که کنون جامه دریدیت از عزا پس عزا بر خود کنید ای خفتگان زانک بد مرگیست این خواب گران روح سلطانی ز زندانی بجست جامه چه درانیم ...
ابیاتی از وحشی بافقی
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار ای که منع گریه ی بی اختیارم می کنی
سعدى نامه
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستبگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هستروا بود که چنین بی حساب دل ببری؟مکن که مظلمه خلق را جزایی هستکسی نماند که بر درد من نبخشایدکسی نگفت که ب...
زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس
کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس
کمال دوست ...
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست بر خوردن از درخت امید وصال دوست بختم نخفته بود که از خواب بامداد برخاستم به طالع فرخنده فال دوست از دل برون شو ای غم دنی...
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است محتشم کاشانی ◼️ نام: #عصر_عاشورا◼️ اثر:استاد #محمود_فرشچیان
شکست عهد مودت نگار دلبندم
شعری بسیار زیبا از جناب سعدی شکست عهد مودت نگار دلبندم برید مهر و وفا یار سست پیوندم به خاک پای عزیزان که از محبت دوست دل از محبت د...
سعدی شیرازی
یار گرفتهام بسیچون تو ندیدهام کسی ***عیبت آنستکه هر روز به طبعی دگری***یار آن حریف نیست که از در درآیدمعشق آن حدیث نیست که از دل برون شود...سعدی
دلتنگم و با هیچکسم میلِ سخن نیست ...
برای زیستن هنوز بهونه دارممن هنوز می توانمبه قلبم که فرسوده استفرمان بدهم که تو را دوست داشته باشداحمدرضا احمدی دلتنگم و با هیچکسممیلِ سخن نیستکس در همه آفاقبه دلت...
ماجرای عشق
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد دودش به سر آمد و از پای در فتاد مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد رامین چو اختیار ...
هجران
پرسیدم ازو واسطهٔ هجران راگفتا سببی هست بگویم آن رامن چشم توام اگر نبینی چه عجبمن جان توام کسی نبیند جان راابوسعید ابوالخیر
بهترین من ...
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگیستمن، تورا به خلوتِ خداییِ خیال خود"بهترینِ بهترینِ من" خطاب میکنمبهترینِ بهترینِ من.فریدون مشیری

