این جهان صید است و صیادیم ما
آدمی اندر جهان هفت رنگ هر زمان گرم فغان مانند چنگ آرزوی هم نفس می سوزدش ناله های دل نواز آموزدش لیکن این عالم که از آب و گل است کی توان گفتن که دارا...
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
آدمی اندر جهان هفت رنگ هر زمان گرم فغان مانند چنگ آرزوی هم نفس می سوزدش ناله های دل نواز آموزدش لیکن این عالم که از آب و گل است کی توان گفتن که دارا...
علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب هند به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپ...
روی تو چشم خیره کند آفتاب را موی تو خون کند جگر مشک ناب را تا ماه در حجاب خجالت فرو رود از آفتاب چهره برافکن نقاب را خوی بر گل عذار تو ماند بدان که اب...
ابوسعید فضلالله بن ابوالخیر احمد بن محمد بن ابراهیم (۳۵۷-۴۴۰ق) معروف به شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم است. ابوسعید در اول محرم ۳...
ابونصر علی بن احمد اسدی توسی شاعر ایرانی قرن پنجم هجری و سرایندهٔ اثر حماسی گرشاسپنامه است. وی به نقل مجمع الفصحاء در سال ۴۶۵ هجری درگذشت. آرامگاه وی در تبریز است...
چنین دان که جان برترین گوهر است نه زین گیتی از گیتی دیگرست درفشنده شمعیست این جان پاک فتاده درین ژرف جای مغاک یکی نور بنیاد تابندگی پدید آر بیدا...
فخرالدین اسعد گرگانی شاعر و داستانسرای ایرانی نیمهٔ نخست سدهٔ پنجم هجری است. وی معاصر طغرل سلجوقی بود. وی با علوم دینی و حکمی آشنا و بر مذهب "اعتزال" بود. پیش کشیده ...
نوشته یافتم اندر سمرها ز گفت راویان اندر خبرها که بود اندر زمانه شهریارى به شاهى کامگارى بختیارى همه شاهان مو را بنده بودند ز بهر او به گیتى زند...
میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ...
الهی به مستان میخانهات بعقل آفرینان دیوانهات به دردی کش لجهٔ کبریا که آمد به شأنش فرود انّما به درّی که عرش است او را صدف به ساقی کوثر، به ش...
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدقضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شدحافظ
شوق است در ندیدن و جور است در نظرهم جور به، که طاقتِ شوقت نیاوریمسعدی
تو که یک روز پراکنده نبودَست دِلتصورت حال پراکنده دلان کی دانی؟سعدی
مباش در پی ِآزار و هرچه خواهی کنکه در شریعت ما، غیر از این گناهی نیستحافظ
تو صبح عالمافروزی و من شمع سحرگاهیگریبان باز کن در صبح تا من جان برافشانمصائب تبریزی
مادرم صبحی می گفت: موسم دلگیری استمن به او گفتم:زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست...سهراب سپهری
کاش آن آینه ای بودم من که به هر صبح تو را می دیدم می کشیدم همه اندام تو را در آغوشسرو اندام تو با آنهمه پیچآنهمه تاب آنگه از باغ تنت می چیدم گل صد بوسه ناب
نبایستی هم اول مهر بستنچو در دل داشتی پیمان شکستنبه ناز وصل پروردن یکی راخطا کردی به تیغ هجر خستندگربار از پری رویان جماشنمی باید وفای عهد جستناگر کنجی به دست آر...
ﺭﺍز ﺩﻝ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﺷﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮییدﺍﺳﺮﺍﺭ ﻟﺐ ﻳﺎﺭ ؛ ﺑﻪ ﺍﻏﻴﺎﺭ ﻧﮕﻮﻳﻴﺪ ﺍﺯ ﺑﻴﺨﺒﺮﺍﻥ؛ ﺭﺍﻩ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﻣﭙﺮﺳﻴﺪﺑﺎﺩﻝ ﺳﻴﻪ ﻫﺎﻥ؛ ﻗﺼﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﻧﮕﻮ...
شب من نشان مویتسحرم نشان رویتقمر از فلک درافتدچو نقاب برگشاییصنما هوای ما کنطلب رضای ما کنکه ز بحر و کان شنیدمکه تو معدن عطایی...حضرت مولانا
بدان ای پسر کاین سـرای فـریب ندارد تـو را شـادمــان بینهیـب نگهــــدارِ تـن باش و آنِ خـِــرد چو خواهی که روزت به بد نگذرد
در میکده دوش، زاهدی دیدم مستتسبیح به گردن و صراحی در دستگفتم: ز چه در میکده جا کردی؟ گفت:از میکده هم به سوی حق راهی هستشیخ بهایی
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستبگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هستروا بود که چنین بیحساب دل ببریمکن که مظلمه خلق را جزایی هستتوانگران را عیبی نباشد ار وقتینظر کنند ک...