از چرخ به هر گونه همیدار امید ...
از چرخ به هر گونه همیدار امید وز گردش روزگار میلرز چو بید گفتی که پس از سیاه رنگی نبود پس موی سیاه من چرا گشت سفید
اشعار حافظ,اشعار سعدی,اشعار نظامی,اشعار مولوی,شعر غزل,غزلیات
از چرخ به هر گونه همیدار امید وز گردش روزگار میلرز چو بید گفتی که پس از سیاه رنگی نبود پس موی سیاه من چرا گشت سفید
تا مقصد عشاق، رهی دور و دراز استیک منزل از آن بادیه ی عشق مجاز استدر عشق اگر بادیه ای چند کنی طیبینی که در این ره چه نشیب و چه فراز استعشق است که سر در قدم ناز نهادهحُسن ...
غم دنيا نخواهد يافت پايانخوشا در بر رخ شادی گشايانخوشا دلهای خوش، جانهای خرسندخوشا نيروی هستی زای لبخندفریدون مشیری
گاه سوی وفا روی،گاه سوی جفا روی،آنِ منی کجا روی؟بیتو به سر نمیشودمولانا گر تو پنداریبه حسن تو نگاری هست، نیستور تو پنداریمرا بیتو قراری هست، نیستمولانا
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داریشکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن...قیصرامین پور
ز دستِ جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت...به خنده گفت که حافظ برو! که پای تو بست؟!
گر تو را خاطرِ ما نیستخیالت بفرستتا شبی محرم اسرار نهانم باشد… سعدی
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداختکه یک دماز تونظر بر نمیتوان انداخت...!سعدی
صبا! ای پیک مشتاقان! قدم آهسته نِه سویشکه رنگم میپرد گر میتپد گرد از سرِ کویش.نفس تا میکشم در ناله ی زنجیر میغلتدگرفتارم، نمیدانم چه مضمون است گیسویش!....
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییمبا دوست بگوییم که او محرم راز استشرح شکن زلف خم اندر خم جانانکوته نتوان کرد که این قصه دراز استحافظ
یاد باد آن صحبتِ شبها که با نوشین لبانبحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود...حافظ
عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هشیاری غصهٔ هرچیز خوریم چون مست شویم هرچه بادا بادا
درِ چشم بامدادن،به بـهـشـت بر گشودننه چنان لطيف باشد كه به دوسـتبرگشايي...سعدي دیر آمدی ای نگار سرمستزودت ندهیم دامن از دست...سعدی جان
گر دست دهد هزار جانمدر پاى مباركت فشانم.آخر به سرم گذر كن اى دوستانگار كه خاک آستانم….هر حكم كه بر سرم برانىسهل است، ز خويشتن مرانم!.تو خود سر وصل ما ندارىمن عادت بخ...
هر شبی وقت سحر در کوی جانان میروم چون ز خود نامحرمم از خویش پنهان میروم چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه او لاجرم در کوی او بی عقل و بی جان میرو...
اگر تو عاشقی معشوق دور است وگر تو زاهدی مطلوب حور است ره عاشق خراب اندر خراب است ره زاهد غرور اندر غرور است دل زاهد همیشه در خیال است دل عاشق همیشه ...
ای برادر غیر حق خود نیست کس اهل معنی را همین یک حرف بس گر تو غیر حق به بینی درجهان بر تو روشن گردد اسرار نهان گر تو اندر راه یک بینی شوی از وجود خویشت...
انس چون بادوست باشد باد و آتش هم توئی انس چون با دوست باشد آدم عالم توئی انس چون با دوست باشد ذرهها دریا شود انس چون با دوست باشد رازها پیدا شود ان...
فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هج...
نازم به چشمِ یار که تیرِ نگاه را ...بی جا هدر نکرد و به قلبم نشانه زد !مهدی اخوان ثالث
من ملک بودم وفردوس برین جایم بودآدم آورد!در این دیر خراب آبادمحافظ
چو گفتـــــار بيهــوده بسيــار گشت سخنگوي در مردمي خوار گشت به نايـافت رنجه مـكن خـــــويشتن كه تيمـار جان باشد و رنج تـن ****اشعار فردو...