درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو

امکانات


عضویت در گروه تلگرامی شعر و ادب پریشان

http://tab.blogsazan.com/

-----------------------------


برچسب‌ها: ,
نوشته شده در شنبه 20 مرداد 1397 ساعت 7:46 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | بازدید

  • پیش رویت دگران، صورت بر دیوارند
    نه چنین صورت و معنی که تو داری، دارند

    تا گل روی تو دیدم، همه گلها خارند
    تا تو را یار گرفتم، همه خلق اغیارند

    آن که گویند به عمری شب قدری باشد
    مگر آنست که با دوست به پایان آرند

    دامن دولت جاوید و گریبان امید
    حیف باشد که بگیرند و دگر بگذارند

    نه من از دست نگارین تو مجروحم و بس
    که به شمشیر غمت، کشته چو من بسیارند

    عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز
    خواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارند

    بوالعجب واقعه‌ای باشد و مشکل دردی
    که نه پوشیده توان داشت، نه گفتن یارند

    یعلم الله که خیالی ز تنم بیش نماند
    بلکه آن نیز خیالی است که می‌پندارند

    سعدی! اندازه ندارد که چه شیرین سخنی
    باغ طبعت همه مرغان شکر گفتارند

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 15:50 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 525 بازدید
  • []

  • دلم تا عشقباز آمد، در او جز غم نمی‌بینم
    دل بی غم کجا جویم، که در عالم نمی‌بینم

    دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آید
    دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

    مرا رازیست اندر دل، به خون دیده پروردم
    ولیکن با که گویم راز، چون محرم نمی‌بینم

    قناعت می‌کنم با درد، چون درمان نمی‌یابم
    تحمل می‌کنم با زخم، چون مرهم نمی‌بینم

    خوشا و خرما آن دل که هست از عشق، بیگانه
    که من تا آشنا گشتم، دل خرم نمی‌بینم

    نم چشم، آبروی من ببرد از بس که می‌گریم
    چرا گریم کز آن حاصل، برون از نم نمی‌بینم **

    کنون دم در کش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
    به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 15:05 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 390 بازدید
  • []

  •    

    امشب ای ماه به درد دل من تسکینی 

    آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی 

    کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم 

    که تو از دوری خورشید چه ها می‌بینی 

    تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من 

    سر راحت ننهادی به سر، بالینی 

    هر شب از حسرت ماهی، من و یک دامن اشک 

    تو هم ای دامن مهتاب، پر از پروینی

     

    همه در چشمه‌ی مهتاب ، غم از دل شویند 

     امشب ای مه، تو هم از طالع من غمگینی   

    من مگر طالع خود در تو توانم دیدن 

    که توام آینه‌ی بخت غبار آگینی 

    باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند 

    برو ای گل که سزاوار همان گلچینی 

    نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید 

    که کند شکوه ز هجران لب شیرینی 

    تو چنین خانه‌کن و دلشکن ای باد خزان 

    گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی 

    کی بر این کلبه‌ی طوفان‌زده سر خواهی زد 

    ای پرستو که پیام‌آور فروردینی 

    شهریارا گر آئین محبت باشد 

    جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

     

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 15:27 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | 399 بازدید
  • []

  • چو در بستی بروی من به کوی صبر رو کردم
    چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

    چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
    به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

    خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
    من اینها هر دو با آئینه‌ی دل روبرو کردم

    فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
    سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

    صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
    ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم

    تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
    من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

    ازین پس شهریارا، ما و از مردم رمیدنها
    که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 14:25 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | 406 بازدید
  • []

  • عجب صبری خدا دارد
    اگر من جای او بودم
    همان یک لحظه ی اوّل
    که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
    جهان را با همه ی زیبایی و زشتی
    به روی یکدیگر، ویرانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد
    اگر من جای او بودم
    که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
    زمین و آسمان را
    واژگون مستانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد
    اگر من جای او بودم
    برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
    هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو
    آواره و دیوانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد
    چرا من جای او باشم
    همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این
    مخلوق را دارد
    وگر نه من به جای او بودم
    یک نفس کی عادلانه سازشی
    با جاهل و فرزانه می کردم
    عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا دارد

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 14:05 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده نجوا،دل نوشته | 409 بازدید
  • []

  • گفتم : خسته ام
    گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله *
    "از رحمت خدا نا اميد نشويد ."(زمر/53)

    گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟
    گفت:* فاذ كروني اذكركم*
    " مرا ياد كنير تا شما را ياد كنم."(بقرة/152)

    گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
    گفت:*وما يدريك لعل الساعة تكون قريبآ*
    "تو چه مي داني ! شايد موعدش نزديك باشد"(احزاب/63)

    گفتم: تو بزرگي ونزديكيت براي من كوچك خيلي دوره! تا ان موقع چكار كنم؟
    گفت:*و اتبع  ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله*
    " كارهايي را كه به گفتم انجام بده وصبر كن تا خحدا خودش حكم كند.(يونس/109)

    گفتم: تو خدايي وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم كوچك است...يك اشاره كني تمامه!
    گفت"*عسي ان تحبوا شيئآ وهو شرّ لكم*
    "شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشد!."(بقرة/216)

    گفتم: انا عبدك الذليل الضعيف...اصلآچطور دلت مياد؟
    گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحيم*
    " خدا نسبت به همه ي مردم مهربان است"

    گفتم: دلم گرفته
    گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا*
    " (مردم به چي دلخوش كردن؟) بايد به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(يونس/58)

    گفتم: اصلآ  بي خيال! توكلت علي الله
    گفت:* ان الله يحب المتوكلين*
    "خدا آنهايي را كه توكل مي كنند دوست دارد."(آل عمران /159)

    گفتم: خييلي چاكريم ! ولي اين بار  انگار گفتي ك حواست رو خوب جمع كن يادت باشه:
    گفت:* و من الناس  من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة*
    " بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي كنند. اگر خيري به آنها برسد امن آ رامش پيدا مي كنند واگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان شوند رو گردان مي شوند . به خودشان در دنيا وآخرت ضرر مي رسانند."(حج/11)

    گفتم:چقدر احساس تنهايي مي كنم
    گفت:*فاني قريب*
    " من كه نزديكم"(بقره/186)

    گفتم: تو هميشه نزديكي من دورم كاش مي شد به تو نزديك شوم
    گفت: واذكر ربك في نفسك تضرعآ وخيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال *
    "هر صبح وعصر پروردگارت را پيش خودت با تضرع و خوف و با صداي آهسته ياد كن"(اعراف/؟؟؟)

    نا خواسته گفتم: الهي وربي من لي غيرك
    گفت:* اليس الله بكاف عبده*
    "خدا براي بنده اش كافيست"(زمر/؟؟)

    گفتم در برابر اين هنه مهربانيت چه كنم؟
    گفت:*يا ايها الذين آمنوا اذكرو الله ذكرآ كثيرآ و سبحوه بكرة واصيلآ هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمومنين رحيمآ*
    "اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح وشب تسبيحش كنيد او كسي است كه خودش و فرشته هايش برشما درود مي فرستند تا شما را از تايكيها به سوي نور بيرون برند خدا نسبت به مومنين مهربان است."(احزاب/؟-؟)

    گفتم:غير از تو كسي را ندارم
    گفت: *نحن اقرب اليه من حبل الوريد*
    "از رگ گردن به انسان نزديكترم."(ق/16)

    گفتم: ...
    گفت: ...

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 14:01 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده نجوا،دل نوشته | 436 بازدید
  • []

  • اي خداي من.اي آفريدگار من .اي همه ي هستيم

    بر من اين نعمت را ارزاني دار كه:

          بيشتر در پي تسلا دادن باشم تا تسلي يافتن

          بيشتر در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن

           بيشتر پي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن

                                             زيرا در بخشيدن است كه مي يابيم

                                                    و در عفو كردن است كه بخشيده مي شويم

                                                                    و در مردن است كه حيات جاويد مي يابيم

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 13:57 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مناجات ها | 438 بازدید
  • []

  • الهي به كرم و دانش خود به من نيرو و شجاعتي هديه كن كه توانايي هر آنچه را كه تغيير پذير است داشته باشم و علم و دانشي براي فرق گذاشتن بين چيزهايي كه تغييرپذير و چيزهايي كه غير قابل تغييرند و بايد آنها را به همان شكلي كه هستند پذيرفت.((يبوهر)))

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 8:14 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده مناجات ها | 501 بازدید
  • []

  • این  قـافـله  عـمر  عجب می گذرد

    دریاب دمی که با  طرب  می گذرد

    ساقی غم فردای حریفان چه خوری

    پیش آر  پیاله  را کـه شب می گذرد


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 8:07 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار خیام نیشابوری | 629 بازدید
  • []

  • ای   بس  که  نباشیم و جهان خواهد بود

    نی  نام  ز  ما  و  نه  نشان  خواهد  بود

    زین   پیش  نبودیم   و  نبد   هیچ   خلل

    زین   پس   چو  نباشیم همان خواهد بود


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 8:06 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار خیام نیشابوری | 664 بازدید
  • []

  • شادی بطلب که حاصل عمر دمی است

    هر ذره  ز خاک  کیقبادی و جمی است

    احوال جهان و اصل این عمر که هست

    خوابی  و خیالی  و فریبی  و دمی است


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 8:04 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار خیام نیشابوری | 648 بازدید
  • []

  • از منزل کفر تا به  دین  یک نفس است

    وز عالم شک تا به یقین  یک نفس است

    ایـن یـک نفس عـزیز را  خـوش  مـیدار

    کز حاصل عمر ما همین یک نفس است


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 8:01 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار خیام نیشابوری | 559 بازدید
  • []

  • چون عهده نمی شود  کسی  فردا را

    حـالی خوش دار  این دل پر سودا را

    می نوش به ماهتاب ای  ماه  که  ما

    بـسیار  بـــگردد  و  نــیـابد  ما  را


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 7:58 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار خیام نیشابوری | 525 بازدید
  • []

  • هر چند که رنگ و روی زیباست مرا

    چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

    معلوم  نشد   که  در  طربخانه   خاک

    نقاش   ازل   بهر   چه  آراست   مرا


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در دوشنبه 21 فروردين 1391 ساعت 7:56 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار خیام نیشابوری | 525 بازدید
  • []

  •  

    منم زیبا

     


    که زیبا بنده ام را دوست میدارم


    تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

     

    ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد


    رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود


    تو غیر از من چه میجویی؟


    تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟


    تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم


    تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن


    که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم


    طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت


    که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که


    وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد

     

    تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم.


    که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت


    وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم


    مگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟


    هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟

     

    که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور

     

    آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را

     

    این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی

     

    به پیش اور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم

     

    لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

     

    غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟

     

    بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان اغوش من باز است

     

    قسم بر عاشقان پاک با ایمان

     

    قسم بر اسبهای خسته در میدان

     

    تو را در بهترین اوقات اوردم

     

    قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

     

    قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

     

    قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

     

    برای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با تو

     

    تمام گامهای مانده اش با من

     

    تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

     

    ترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد


    برچسب‌ها:
    نوشته شده در يکشنبه 20 فروردين 1391 ساعت 11:27 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | 466 بازدید
  • []


  • سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | منزل مبله در شیراز | کفسابی | هتل و اقامت | آموزش بازاریابی | دستگاه فلزیاب | میز کانتر | گیت کنترل تردد | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | سفر به تایلند| ثبت شرکت | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | سفر به روسیه | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات