درباره

گزیده اشعار / اشعار عارفانه / اشعار عاشقانه


(( وبلاگ اشعار ))
پنجره ای به سوی برگزیده ها

دسته بندي ها

جستجو

خداوندگارا نظر کن به جود

که جرم آمد از بندگان در وجود

گناه آید از بنده خاکسار

به امید عفو خداوندگار

کریما به رزق تو پرورده ایم

به انعام و لطف تو خو کرده ایم

گدا چون کرم بیند و لطف و ناز

نگردد زدنبال بخشنده باز

چو ما را به دنیا تو کردی عزیز

به عقبی همین چشم داریم نیز

عزیزی و خواری تو بخشی و بس

عزیز تو خواری نبیند ز کس

خدایا به عزت که خوارم مکن

به ذل گنه شرمسارم مکن

مرا شرمساری ز روی تو بس

دگر شرمسارم مکن پیش کس

نوشته شده در دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 12:26 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 121 بازدید
  • []

  •  

    تو را عشق همچون خودی ز آب و گل

    رباید همی صبر و آرام دل

    به بیداریش فتنه برخد و خال

    به خواب اندرش پای بند خیال

    به صدقش چنان سرنهی بر قدم

    که بینی جهان با وجودش عدم

    چو در چشم شاهد نیاید زرت

    زر و خاک یکسان نماید برت

    دگر با کست بر نیاید نفس

    که با او نماند دگر جای کس

    تو گویی به چشم اندرش منزل است

    وگر دیده برهم نهی در دل است

    نه اندیشه از کس که رسوا شوی

    نه قوت که یک دم شکیبا شوی

    گرت جان بخواهد به لب بر نهی

    وگر تیغ بر سر نهد سر نهی

    نوشته شده در سه شنبه 15 تير 1395 ساعت 13:36 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 537 بازدید
  • []

  • کسی گفت پروانه را که ای حقیر

    برو دوستی در خور خویش گیر

    رهی رو که بینی طریق رجا

    تو و مهر شمع از کجا تا کجا

    تو را کس نگوید نکو میکنی

    که جان در سر کار او میکنی

    نگه کن که پروانه سوزناک

    چه گفت، ای عجب گر بسوزم چه باک ؟

    مرا چون خلیل آتشی در دل است

    که پنداری این شعله بر من گل است

    که عیبم کند بر تولای دوست ؟

    که من راضیم کشته در پای دوست

    بسوزم که یار پسندیده اوست

    که در وی سرایت کند سوز دوست

    سعدی

    نوشته شده در يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 10:28 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 265 بازدید
  • []

  •  

    عزیزی در اقصای تبریز بود

    که همواره بیدار و شب خیز بود

    شبی دید جایی که دزدی کمند

    بپیچید و بر طرف بامی فگند

    کسان را خبر کرد و آشوب خاست

    ز هر جانبی مرد با چوب خاست

    چو نامردم آواز مردم شنید

    میان خطر جای بودن ندید

    نهیبی از آن گیر و دار آمدش

    گریز به وقت اختیار آمدش

    ز رحمت دل پارسا موم شد

    که شب دزد بیچاره محروم شد

     

    نوشته شده در دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 15:52 توسط : اشعار فاطمه | دسته : حکایت سعدی | 137 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • بد اندر حق مردم نیک و بد

    مگوی ای جوانمرد صاحبت خرد

    که بد مرد را خصم خود می‌کنی

    وگر نیکمردست بد می‌کنی

    تو را هر که گوید فلان کس بدست

    چنان دان که در پوستین خودست

    نوشته شده در سه شنبه 23 آذر 1395 ساعت 20:52 توسط : اشعار فاطمه | دسته : گزیده اشعار سعدی | 245 بازدید
  • [ادامه مطلب] []

  • برچسب‌ها: ,
    نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد 1397 ساعت 18:03 توسط : اشعار فاطمه | دسته : | بازدید


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | پاپ آپ استند نمایشگاهی | هتل و اقامت | منزل مبله شیراز | دیاگ | میز کانتر | گیت کنترل تردد | سئو سایت | پاپ آپ نمایشگاهی | فلزیاب | آگهی استخدام | فلزیاب | دستگاه فلزیاب | منزل مبله شیراز | لباس هندی | سفر به تایلند| ثبت شرکت | منزل مبله شیراز | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | ساخت وبلاگ رایگان | دکتر نوروزیان | فلزیاب | سفر به روسیه | محمد دبیری
    X
    تبليغات